محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
1886
تاريخ الطبرى ( فارسي )
و پر غبار و كم آب فرود آمدهايم كه يك سو به صحرا دارد و يك سو به درياى شور كه به آنجا چندان مىرسد كه از ناى شتر مرغ بگذارد ، منزلگاه ما پر است و عرصه تنگ ، شمارمان بسيار است و اشرافمان اندك ، مردم ما بسيار است و در هم ما بزرگ و كشتزار كوچك ، خداى وسعت آورده و سرزمين ما را گسترده ، تو نيز اى امير مؤمنان ما را گشادگى ده و عرصه اى بيفزاى كه در آن باشيم و با آن زندگى كنيم . » عمر در منزلگاههاى ايشان كه پيش از توقف در حجر آنجا بوده بودند نگريست و همه را به آنها بخشيد و به تيول داد و اين همه از اموال خاندان خسرو بود . بدينسان ما بين دجله و حجر غنيمت شد و آن را تقسيم كردند و ديگر اموال خاندان خسرو به سرزمين بصره مانند اراضى كوفه بود كه هر كه را مىخواستند آنجا جاى مىدادند و ميان خويش تقسيم مىكردند اما خاص كسى نمىشد و خمس آن را به خليفه مىدادند . بدينسان اراضى بصره دو نيمه بود يك نيمه تقسيم شده بود و نيمهء ديگر از آن سپاه و جماعت بود ، دو هزارىها كه در جنگ قادسيه حضور داشته بودند و با عتبه به بصره آمده بودند پنج هزار بودند اما در كوفه سى هزار بودند و عمر به تعداد لازم از سخت كوشان سپاه بصره را به دو هزارىها پيوست كه با مقيمان كوفه برابر شدند و همه حاضران جنگ اهواز به آنها پيوستند . آنگاه گفت : « اين جوان سرور مردم بصره است » و در بارهء وى به عتبه نوشت كه گوش به دو دارد و از رأى وى بهره گيرد . سلمى و حرمله و غالب و كليب را به مناذر و نهر تيرى فرستاد كه براى حارثهء احتمالى آماده باشند و خراج آنجا را بگيرند . عمرو گويد : در آن اثنا كه مردم بصره و ذميانشان بدين گونه بودند ، ميان هرمزان و غالب و كليب در حدود اراضى اختلاف و دعوى افتاد ، سلمى و حرمله آنجا رفتند كه در كارشان بنگرند و غالب و كليب را محق يافتند و هرمزان را بىحق دانستند و